سيد محمد باقر برقعى
2203
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
كوچهء باران دل خاطرنوازم را ، نويد نوبهار آمد * گل باغ نيازم را ، صبا آيينهدار آمد اگر خون جگر نوشيد از جام شفق جانم * چه غم مهرآفرين يارم پى دفع خمار آمد وصال شاهد خورشيد ياران را مبارك باد * كه ماه مهربان من ز ره خورشيدوار آمد دراى كاروان گل ، دهد اين مژده بر بلبل * كه آن يار سيهسنبل ، به آهنگ هزار آمد صفاى صبح گلشنها ، بهار عمر سوسنها * طراز نازدامنها ، پى بوس و كنار آمد اميد رويش گلها ، فروغ ساغر ملها * شميم ناب سنبلها ، زلال آبشار آمد نسيم شاد گلزاران ، چراغ كوچهء باران * سفير صبح جو باران ، صفاى چشمهسار آمد عروس شعر شيدايى ، چه خوش باشد تماشايى * غزال من به زيبايى ، غزل را افتخار آمد يقين « صائم » گلآوازم ، نگارين ماه طنّازم * دهد تا كام دل بازم ، ز ره خورشيدوار آمد آيهء ترديد در آبى چشمت ، گل اميد پيداست * يعنى بهار آيد ز راه و عيد پيداست در صبح رخسار تو اى زيباتر از ماه * ديدم فروغِ رويشِ خورشيد پيداست خواهد لبت بخشد شراب بوسه جان را * امّا ز چشمت آيهء ترديد پيداست دارى نهان از من اگر لبخند خود را * چشمت به چشم عاشقم خنديد ، پيداست گويا كه دارى قصد قتل عاشقان را * از خنجر مژگان تو ، تهديد پيداست « صائم » هرآن گوهر ز چشم بىفروغم * بر دامن مهر و وفا غلتيد ، پيداست